الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
105
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
190 - فغان از چرخ زمانه اى چرخ ! كه با مردم نادان يارى * هر لحظه بر اهل فضل ، غم مىبارى پيوسته ز تو بر دل من بار غمى است * گويا كه ز اهل دانشم پندارى ( شيخ بهايى ) 191 - گذران عمر قد كنت لما كنت في غبطة * احب طول العمر حبّا كثير و اليوم قد صرت لما حلّ بي * أحسد من مات بعمر قصير ( حاجزى ) * * * زمانى كه در لذّات سرگرم بودم طول عمر را براى خودم آرزو مىكردم و امروز ، زمانه چنانم از پاى درآورده است كه به كوتاه عمران حسودى مىكنم . 192 - درد بىدردى كفر كافر را و دين ، ديندار را * ذرّهاى دردت دل « عطّار » را ذرّهاى درد خدا در دل تو را * بهتر از هردو جهان حاصل تو را هركه را اين درد نَبود ، مرد نيست * نيست درمان ، گر تو را اين درد نيست خالقا ! بيچارهء كوى توام * سرنگون افتاده دل سوى توام اى جهانى درد ، همراهم ز تو * درد ديگر وام مىخواهم ز تو رنج ، اندر كوى تو رنجى خوش است * درد تو در قعر جان ، گنجى خوش است دردِ تو بايد دلم را ! درد تو ! * ليك نى در خوردِ من ، در خوردِ تو ! درد چندانى كه دارى مىفرست ! * ليك ، دل را نيز يارى مىفرست دل كجا بىياريت دردى كشد ؟ * كاين چنين دردى نه هر مردى كشد ( عطّار نيشابورى ، منطق الطّير )